![]() |
![]() |
|
| تنهایی |
|
دوستم داره...
دوستم نداره... دوستم نداره...
و اینگونه شد که گلبرگهای عمر خود را به امید یافتن آخرین عدد فرد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم دی 1387ساعت 18:56 توسط سهیلا |
|
|
به من نگاه کن،بخند،سکوت میکنی چرا؟
![]() درین هجوم بی کسی، مرا ببر به ناکجا ![]() ![]() ببین زمانه با دلم، دگر وفا نمی کند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم دی 1387ساعت 18:56 توسط سهیلا |
|
|
آدمهـــــا از جنس برگند
گـــــــــاهی زردنـــــــد
زمستونها دیده نمی شن
حیف که هر لحظه یه رنگند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم دی 1387ساعت 18:55 توسط سهیلا |
|
|
خیلی سخته اونکه میگفت،واسۀ چشات میمیره
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم دی 1387ساعت 18:52 توسط سهیلا |
|
|
۱.عشق یعنی
همون چیزی که همیشه بخاطرش سرزنش می شی
۲.عشق یعنی
۳.عشق یعنی
۴.عشق یعنی
۵.عشق یعنی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم دی 1387ساعت 18:51 توسط سهیلا |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام آذر 1387ساعت 11:35 توسط سهیلا |
|
|
مهریه دو دختر علیرضا افتخاری
تعيين مهريه هاي سنگين و نجومي چنان مرسوم شده است که مانند ديگر رسومِ دست و پا گير، سدي بزرگ بر سر راه ازدواج جوانان شده است. آيا ارزش هاي وجودي خودمان را با معيار سکه ها مي سنجيم و در اين بين چه بلاها که بر سر جوانان شيدا و عاشق پيش نمي آيد. جواناني که فقط به فکر رسيدن به معشوقند و ديگر هيچ. و تازه پس از ازواج مي فهمند که چه بلايي بر سرشان آمده است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام آذر 1387ساعت 11:35 توسط سهیلا |
|
|
يک حرکت زيبا چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام آذر 1387ساعت 11:33 توسط سهیلا |
|
![]() زلف بر باد مده، تا ندهی بر بادم ناز بنیاد مکن، تا نکنی بنیادم می مخور با همه کس، تا نخورم خون جگر سر مکش، تا نکشد سر به فلک فریادم زلف را حلقه مکن، تا نکنی در بندم طره را تاب مده، تا ندهی بر بادم یار بیگانه مشو، تا نبُری از خویشم غم اغیار مخور، تا نکنی نا شادم رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم قد برافراز که از سرو کنی آزادم شمع هر جمع مشو ورنه بسوزی مارا یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم شهره شهر مشو، تا ننهم سر در کوه شور شیرین منما، تا نکنی فرهادم رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس تا به خاک در آصف نرسد فریادم حافظ از جور تو، حاشا که بگرداند روی من از آن روز که در بند توام، آزادم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 17:30 توسط سهیلا |
|
|
نانوا هم جوش شيرين مي زند بيچاره فرهاد !
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 17:28 توسط سهیلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
تنهاترین واسه اونای که دلشون گرفته آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
تک گل |
| پیوندها |
|
کلبه تنهایی |
|
RSS
|